و اما دانشگاه....
اولین کلاسم که تشکیل شد کلاس جانور شناسی بود. واقعا استادش منو به زندگی امیدوار کرد..اگر من الان عاشق رشته م شدم همش از صدقه سر این استاده..الهی خدا هر چی می خوای بهت بده..الهی اون دنیا از حوض کوثر آب بخوری(یعنی بری تو بهشت
)..الهی همه دشمنات بمیرن..یعنی همه بچه ها حتی اون بچه هپلی ها هم به دلسوز بودن این استاد معترفن..
دیگه خبر خاصی نیست..در واقع خبر زیاده ها اما وبلاگم هنوز توی دوره بحران به سر می بره..خیلی دوست دارم این بحران بگذره و وبلاگم بشه مثل روز اول اما نمی دونم چرا انقدر گیر کردم.. قول میدم همه چیز رو درست کنم شاید با عوض کردن وبلاگم همه چیز درست بشه..مشکل کم پیداییم به خاطر اینه که نمی تونم تصمیم بگیرم..دو ماهه توی تصمیم گیری برای وبلاگم مرددم..جرات انجام بعضی کارا و ایجاد بعضی تغییرات رو ندارم..ایشالا همه چیز درست بشه..
پ ن:امروز روز تولدمه...همین.
پ ن:ثبت نام دانشگاهم تموم شد..اصلا روم نمی شد بیام آپ کنم..یه سال آزگار دامپزشکی دامپزشکی راه انداختم تو وبلاگ بیا به دیدن اونوقت حالا رفتم یه رشته دیگه ثبت نام کردم..اصلا دیگه دست و دلم به آپ کردن وبلاگی که توش همش از آرزوهای براورده نشدم نوشتم نمیره.. می خواستم وبلاگ رو پاک کنم..اما نکردم..تنها وابستگی من برای آپ کردن گاه و بی گاه وبلاگم خواهر خوشکلمه که اون سر دنیاس و این وبلاگ وسیله خوبی برای خبر دار شدن اون از اینجاس..آخه من توی ایمیل فرستادن براش تنبلم..اگه این وبلاگم نباشه که از عذاب وجدان می ترکم..
دوستای کنکوریه من..سحر..سجاد..باقیه بچه کنکوریا..خسته نباشید..همین الان که دارید این نوشته ها رو می خونید برید قبلش یه دوش بگیرید.. یعنی این سازمان سنجش ریده به هیکل ما چرا باید اطرافیانمون از بو گند خفه بشن؟
راستی داشت یادم می رفت..مسئولین محترم و سازمان سنجشی های نا محترم دست همگی درد نکنه شما هم خسته نباشید..واقعا من به شما افتخار می کنم ..
لابد شما هم تصاویر اعتراض یک عده افراد بی ارزش به اسم کنکوری ها رو توی تلوزیون دیدین؟ پسری که با لبخندی همراه با بهت به مصاحبه گر می گه رتبه ۴۱ ریاضی فیزیک هیچ جا قبول نشده! البته این یک جمله طنز نبود یه واقعیت تلخ بود..امسال وضع همه ما موش آزمایشگاهیای پشت کنکوری همینه..خدایاااا شکرت که رتبه من اونقدری بالا نبود که الان از ناراحتی بمیرم..هر چند دیدن این بچه هایی که یه سال وقت و عمرشون رو واسه کنکور گذاشتن و رتبه های دو رقمی و بالا اوردن اما هیچ جا قبول نشدن از سر تا ته من رو سوزوند..یعنی واقعا سوختم..از این می سوزم که یه عده دارن هر کاری که دلشون می خواد می کنن اما هیشکی نمی تونه بهشون بگه بالای چشمتون ابروئه..سحر عزیزم تویی با رتبه ۹۰۰۰ هیچ جا قبول نشدی به خدا گناه کبیرس اگه نری قاطی معترضا..از من گفتن بود دیگه خود دانی..
میگما اگه نه من نه شما و نه هیچ کدوم از اطرافیان من و شما نتونستن کنکور قبول بشن پس کی روی صندلیای خالی مونده کنکور نشسته الان؟خداااااااا همون جوابشو ندونم برام بهتره..به خدا دیگه طاقت ندارم ممکنه یه وقت بترکم.
تمام وقت:مهندسی منابع طبیعی ـ محیط زیست.. واحد تهران شمال
پاره وقت:مهندسی کشاورزی..ورامین پیشوا (پاره وقت تهران نداریم)
پزشکی: مامایی زدم که قبول نشدم..تشویق
..
حالا ببینیم نتایج سراسری چی میشه..اما خوبیش اینه که اگه سراسری قبول نشم این رشته های آزاد رو محض دلگرمی و عدم عذاب وجدان دم دستم دارم..اما خوب سراسری در حدی کوتاه اومدم که کاردانی دامپزشکی زابل رو هم زدم..حالا ببینیم خدا چی می خواد..خدایا هوای ما رو داشته باش دیگه..دیدی این همه پشت کنکور غصه می خوردم و هی بهت انواع و اقسام قول ها رو میدادم؟ یادته گفتم دیگه قول میدم یه ثانیه از عمرمو تلف نکنم؟ یادته گفتم کنکور رو که بدم کلاس موسیقیمو ادامه می دام..میرم گواهینامه می گیرم و از همه مهمتر میرم سر کار.. فکر کنم از بین این قولام سر کار رفتن از همه مشکل تر بود که رفتم بقیه رو هم به خدا واسه اینکه تکلیف دانشگام معلوم بشه که قراره تهران بمونم یا برم جای دیگه هنوز کاری براش نکردم..یادته گفتم قراره تا گور دانش بجویم(بر گرفته از عبارت ز گهواره تا گور دانش بجوی)..خدایا این دامپزشکیه رو برام درستش کن قول میدم بهترین باشم توی این رشته..قول میدم..![]()
پ ن: هر کی کارم داره بره توی کامنت دونی پست قبلیم کامنت بذاره چون کامنت دونی ندارییم(دوست کنکوریا (سحر،سجاد) منظورم خود خود شما بود..)
کامنت دونی رو اینبار باز می ذارم.. تورو خدا اگه می دونین جریان چی بوده یا اینکه مطلبی چیزی در این مورد جایی دیدین آدرسش رو برام بذارید که دارم میمیرم از فضولی..چنان این صحنات غیر عادی بودکه تا رسیدیم خونه من کامپیوتر رو روشن کردم و هر چی دیدم نوشتم تا بلکه اگه کسی که از ماجرا باخبره یه وقت گذری از وبلاگم رد می شد یه خبری چیزی بده ما هم بی اطلاع از دنیا نریم... من که با سرچ توی اینترنت به جایی نرسیدم اگه شما به چیزی رسیدین حتما به منم خبر بدین..
شاید یه روزی روزگاری دلم اومد و ادامه ی تک وبلاگی که هنوز دوستش دارم رو گذاشتم توی وبلاگ..آخه توی اون پست زیادی در مورد خودم نوشتم و می ترسم بذارمش اونوخ آشنا پاشنا ها با انواع بیماری های روحی روانیه من کاملا آشنا بشن.. این پست رو محض عذر خواهی نوشتم.. ببخشید اما برای نوشتن در مورد خودم اول باید با خودم کنار بیام..از قدیم گفتن خواستن توانستن است..پس چرا من می خوام در مورد خودم بنویسم اما نمی تونم؟
ادامه دارد....
پ ن: خسته شدم بقیه ش رو شاید عصری شایدم فردا بنویسم.
یک سال کنکور هر بدی ای که داشت برای من یه خوبیه بزرگ داشت.. هدف زندگی من رو مشخص کرد. به تصورات ( شما بخونید خیال بافی) من نظم بخشید. با اینکه اگه صد نفر دیگه هم بیان از من بپرسن خوب این یه سال چه طور بود فقط همین یک جمله رو از من می شنون که فقط تلف کردن عمر بود اما خوب با خودم که رودرواسی ندارم، آدم تا یه چیزی رو از دست نده به یه چیز بزرگتر نمی رسه.. حالا من یک سال از زندگیم رو از دست دادم و از نظر خودم به طرز وحشتناکی با اون کتابای درسی که پس فردا هیچوقت به کارم نمیان تلف شد.. اما خوب برام تجربه شد که دیگه یک ثانیه از عمرم رو از دست ندم ..یعنی واقعا متحول شدم هااا فکر نکنید همینجوری دارم یه چیزی می گم.. به خودم قول دادم که نذارم عمرم حروم بشه..حالا منتظرم ببینم جواب دانشگاها چی میشه اما انتظار من با انتظار کسایی که منتظر موعود و منجی عالم بشریتن یه فرق اساسی داره، من ننشستم هی بزنم توی سر خودم هی ناله کنم که ای جوابای کنکور، شما کی میاین؟ ای کنکور حالا نتیجه امتحان من چی میشه؟.. من حرکت کردم تا خدا بهم برکت بده.. یعنی به جای اینکه بعد از گرفتن مدرکم وارد جامعه بشم از الان وارد جامعه شدم.. حالا چرا انقدر می پیچونمش بابا رفتم سر کار
.. کور که نیستم دارم می بینم که دور و بریام به خاطر نداشتن سابقه کاری و تجربه باید مدرکایی که در طی چند سال درس خوندن با خون دل گرفتن رو بذارن در کوزه آبش رو بخورن.. یا از کم شروع کنن و کم کم تجربه دار بشن تا بعدا سر جایی که باید قرار بگیرن.. حالا فکر کنید یه پخمه ای مثل من از بیست و چند سالگی تازه یادش بیوفته که توی این جامعه حق گرفتنیه و صف نون وایی نیست که مثل بچه آدم وایسی تهش تا نوبتت بشه.. نه عزیز من اینجا ایران است! خوب حالا از این حرفا بگذریم.. من اولین حقوقم رو هم گرفتم.. من یه ماهه سر کارم باورتون میشه؟ نااازی .. یادتونه تا دو روز پیش مثل خنگا صبح تا شب خونه بودم.. ناااازی یادتونه چقدر الاف (علاف؟) بودم؟ خوب دیگه الان نیستم.. می ترسم دو خط از کارم بنویسم یهو یکی آشنا از آب دربیاد یک سال وبلاگ داری من فنا بشه و مجبور شم وبلاگ رو کلا پاک کنم.. باید فکرامو بکنم ببینم از کارم براتون بنویسم یا نه..
پ ن: کامنت دونی همچنان بستس.
خسرو شکیبایی هم رفت؟خیلی حیفم اومد.. دلم سوخت..باورم نمی شه!
روحش شاد باشه.
فردا ساعت ۹ صبح مراسم تشییع جنازه خسرو شکیبایی از تالار وحدت به سمت قطعه هنرمندان برگزار میشه.
فردا اگه برنامه هامون جور بشه با خواهرم میریم تشییع جنازه..شایدم نشه..نمی دونم..همین الان یه فاتحه براش بخونید..روحش شاد ![]()
پ ن: کامنت دونی بستس دنبالش نگردین..
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|